أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )

58

مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )

علمش به پديدآورنده‌اش مىباشد - عقل اول است و از حيث تسطير ؛ قلم است و از حيث تصرف ؛ روح است و از حيث استوا و غلبه ؛ عرش است و از حيث برشمردن « امام مبين » . لذا حق‌تعالى آن را فرمان داد كه بر لوح و آن‌چه كه بالاى لوح است و به هرچه كه ايجادش را مقدر و حكم كرده - تا اولين موجود و ايجاد - جارى گردد ، يعنى تا ارواح مهيمان در جلال الهى ؛ آنان كه نه عقل مىشناسند و نه غير عقل را ؛ جز آن‌كه در جلال او سرگشته و حيرانند و هيچ به خود نمىنگرند ، فناى آنان فناى ابدى است و خداوند را براى خود مىپرستند نه براى فرمان به پرستش دادنش ، و افراد از ما بر دل‌هاى اين ارواح‌اند ، و اين‌ها ( افراد ) از دايره قطب و آن‌چه كه مىباشد خارج‌اند ، تا آن‌كه گفته شد : فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ، يعنى : گروهى در بهشت‌اند و گروهى در جهنم ( 7 - شورى ) و مرگ كشته مىشود . اين لوح كه محل القاى عقل است به منزله حوا نسبت به آدم عليهما السلام مىباشد ، و از آن جهت ( لوح ) نفس ناميده شده كه بدان نفس رحمت - از عقل - نفس كشيد و آن را لوحى قرار داد كه در آن نوشته شود ، و آن ( قلم ) محل اجمال است و نفس ( لوح ) محل تفصيل و اين فرشته ارجمندى كه لوح است : نسبت به مراتب زيرين خود قلم است و همين‌طور هر فاعل و منفعلى . و خداوند كار تركيب و عالم اجسام را به دست او واگذارده است ، و چون مبانى اعتدال و برابرى يافت و نشأه‌اش خواه نورى باشد و يا آتشى و يا ظلمانى و يا تابناك - معتدل گشت . قلم اعلا ارواح را در آن مىدمد و آن براى او فيض ذاتى است و براى خداوند ارادى ، و آن‌چه كه در مرتبه پايين عقل است با او نسبت نورانى دارند و آن‌چه كه پايين « هباء » است - يعنى درياى طبيعت - با او نسبت ظلمانى دارند ، و او در ذات خودش - به واسطه اين آميزش عجيب - « خضراء - سبز » مىباشد . ( 7 ) . حمزه فنارى در كتاب مصباح الانس گويد : بايد دانسته شود كه : صور علميه اشيا به مانند ظلال و سايه‌اند نسبت به صفات ذاتيه الهى . ما براى روشن شدن مطلب ، بخشى از كتاب مدارج الفتوة فى شرح مهر النبوة خود را كه شرحى است بر مهر كتف حضرت رسول صلى الله عليه و آله در اين‌جا مىآوريم ، لذا گوييم : پس مجلاى ظاهر علم ظاهر وجود است و مجلاى ظاهر وجود ظاهر علم است ،